تبلیغات
تبسم ظهور - جنون گرفتم
"ای تنهاترین دلیل تبسم، ظهور كن"

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

افراد آنلاین: نفر

یکشنبه 30 آبان 1395-01:25 ب.ظ



دارم کم کم متوجه میشم که مادر بودن یعنی جنون..
از زمان تکون خوردن بچم خیلی نمیگذره.. حدود 3 هفته! اما به شدت درگیرم کرده..
دو روزی بود احساس میکردم بچم کمتر تکون میخوره خیلی نگران شده بودم.خیلی.. اما برای اینکه کسی رو نگران نکنم نگفتم و به روی خودم نمیوردم..
دیشب پسر طلا حسابی شروع کرد به ورجه و ورجه .. باز اینقدر نگران شدم که نکنه اذیته نکنه ناراحته نکنه اتفاقی افتاده.. نکنه..
دستمو گذاشتم رو شکمم و 100 تا والعصر خوندم.
حالا دارم به روزگارم میخندم.! تکون نمیخوره نگران میشم.. کم تکون میخوره نگران میشم.. زیاد تکون میخوره نگران میشم..
خدایا.. پس وقتی به دنیا بیاد قراره چقدر به جنون مادریم اضافه بشه؟
خداوندا الان که درون خودم ازش نگهداری میکنم اینقدر به فکرشم پس چند سال دیگه که شاید اصلا روزها نبینمش قراره به چه وضعی بیوفتم؟؟
خداوندگارم یعنی پس ما چه به سر مادرانمان آوردیم..
مایی که سال هاست احساس بزرگی میکنیم و شاید ذره ای از وجود نگرانشون رو نفهمیم.
خدایا توفیق خدمت با پدر و مادر رو به همه ی ما ارزانی دار.. ان شاءالله



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 30 آبان 1395 01:36 ب.ظ


How you can increase your height?
سه شنبه 28 شهریور 1396 01:43 ق.ظ
Pretty nice post. I just stumbled upon your blog and wished to say that I've
truly loved surfing around your weblog posts. After all I'll be subscribing on your rss feed and I'm hoping you
write once more soon!
زایرسرای قم
چهارشنبه 14 تیر 1396 04:58 ق.ظ
ســــلام !
وبلاگتون زیباست!
موفق باشید
سحر
چهارشنبه 10 خرداد 1396 04:29 ق.ظ
بسیار عالی بود!
ممنونم از وبلاگ خوبتون
موفق باشید
sahar
یکشنبه 30 آبان 1395 02:09 ب.ظ
سلام مطلبت واقعا قشنگه خسته نباشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر