تبلیغات
تبسم ظهور
"ای تنهاترین دلیل تبسم، ظهور كن"

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

افراد آنلاین: نفر

یکشنبه 30 آبان 1395-01:25 ب.ظ



دارم کم کم متوجه میشم که مادر بودن یعنی جنون..
از زمان تکون خوردن بچم خیلی نمیگذره.. حدود 3 هفته! اما به شدت درگیرم کرده..
دو روزی بود احساس میکردم بچم کمتر تکون میخوره خیلی نگران شده بودم.خیلی.. اما برای اینکه کسی رو نگران نکنم نگفتم و به روی خودم نمیوردم..
دیشب پسر طلا حسابی شروع کرد به ورجه و ورجه .. باز اینقدر نگران شدم که نکنه اذیته نکنه ناراحته نکنه اتفاقی افتاده.. نکنه..
دستمو گذاشتم رو شکمم و 100 تا والعصر خوندم.
حالا دارم به روزگارم میخندم.! تکون نمیخوره نگران میشم.. کم تکون میخوره نگران میشم.. زیاد تکون میخوره نگران میشم..
خدایا.. پس وقتی به دنیا بیاد قراره چقدر به جنون مادریم اضافه بشه؟
خداوندا الان که درون خودم ازش نگهداری میکنم اینقدر به فکرشم پس چند سال دیگه که شاید اصلا روزها نبینمش قراره به چه وضعی بیوفتم؟؟
خداوندگارم یعنی پس ما چه به سر مادرانمان آوردیم..
مایی که سال هاست احساس بزرگی میکنیم و شاید ذره ای از وجود نگرانشون رو نفهمیم.
خدایا توفیق خدمت با پدر و مادر رو به همه ی ما ارزانی دار.. ان شاءالله



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 30 آبان 1395 01:36 ب.ظ
چهارشنبه 19 آبان 1395-03:45 ب.ظ



با خودم فکر که میکردم برام جنسیتش فرق نداشت مخصوصا از زمان اولین سونوگرافی که بهم نشونش دادن..
فقط از خدا میخواستم سالم باشه..
ولی ته ته قلبم احساس میکردم که اگه پسر باشه راحت تره..چون دوست داشتم آقا جعفر پشتشون گرم و محکم بشه وهم اینکه  بیشتر میتونن تو کاراش بهم کمک کنن..
حالا فهمیدم بچم پسره..
خیلی خوشحالم..
ان شاءالله سالم به دنیا بیاد..ان  شاءالله..
یک دعا میکنم برای خودم و همه ی کسانی که این متن رو میخونن.حتما آمین بگین..
خداوندا فرزندانی سالم -صالح-متقی-خوش روزی- خوش پاقدم- عاقبت به خیر نصیب همه و من عاصی بفرما.آمین



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 19 آبان 1395 03:58 ب.ظ
دوشنبه 10 آبان 1395-04:32 ب.ظ



چه حس عجیبیه..
اولش اصلا باورم نمیشد..
همیشه فکر میکردم مادر بودم مقام بزرگیه که باید بزرگ باشی تا بهت بدن..
اما من حالا.. در عین احساس کوچکی مادر شدم..
خداوندگارم.
از تو ممنونم.به خاطر این حس زیبا از تو ممنونم.
اما کمکم کن.
کمکم کن بزرگ باشم..
بزرگ بودن به سن نیست به روح آدمه..
خدایا برای روح و روحیه بزرگ داشتن حمایت و کمکت را می طلبم.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 10 آبان 1395 04:42 ب.ظ
دوشنبه 31 فروردین 1394-02:53 ب.ظ



 بسم الله

به کجا چنین شتابان..

امروز بعد ماه ها به تبسم ظهور سر زدم.
دلم خیلی گرفت.برای غربتی که گرفته..
برای تنهایی و سکوتش..
سکوتی پر از معنا..
سکوتی که نشانه ی تغییر تبسم است
و تغییر تمام دوستان تبسم..
یادش بخیر..
واقعا یادش بخیر زمانی که از ترم 1 دانشگاه این وبلاگ و راه اندازی کردم..
زمانی که یک به یک با تمام دوستان لینکدونی ام آشنا شدم
و با بعضی هایشان چه رفقایی که نشدیم.
بعضی ها حتی مسیر زندگی ام را تغییر دادند..
دلم گرفته..
دلم گرفت امروز وقتی دیدم اکثر وبلاگا اکثر کسایی که شاید یه زمانی پشتیبان هم بودیم در مقابل مخافانمون اکثر اونایی که مشوق هم بودیم تو فعالیت ها حالا..
حالا بیشتر وبلاگاشون یک کنار افتادن..
تاریخ مطالبشون شده سال 91-92
دلم گرفته..
خیلی هم دلم گرفته..
حس میکنم شدیم مصداق این کنایه بقیه که " فعلا کله شون داغه"
چقدر دلم هوای دو- سه سال پیشو کرده.په برو بیایی بود تو وبلاگا..
اما حالا امید ندارم که حتی یک نفر از قدیمی ها این پستو بخونه..
خدایا..
اون ندای پرشور که نمیتونست بیکار بشینه چه ش شده؟؟!!
حالا فقط خونه داری..



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 31 فروردین 1394 03:13 ب.ظ
یکشنبه 26 خرداد 1392-02:58 ب.ظ



انتظار یک عمل است، بی عملی نیست.


باید کاری کرد! باید به سمت او قدمی برداشت، آن هم نه تنهایی! بلکه همه با هم.  دیگر نشستن کافیست! باید کاری کرد! اما چه کاری؟

کاری که نشان بدهد به ما، به خودمان که ما منتظر هستیم. منتظر مردی که آدم هایی از جنس حرکت و تلاش و ساختن می خواهد.

طرح قدمی برای ظهور؛ ایده جمعی از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد است، که دوست دارند توهم در این قدم ها همراهشان باشی! این طرح در دو مرحله کلی طراحی شده و با نظر اساتید برجسته و به نام حوزه مهدویت، آسیب شناسی و سپس تکمیل شده است.

اگر میخواهید کاری هرچند کوچک انجام دهید و وارد عرصه عمل شوید به سایت زیر مراجعه کنید و اطلاعات بیشتر را به دست آورید:

قدمی برای ظهور

(تنها چند روز وقت باقیست)

و من الله توفیق
التماس دعا


نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 26 خرداد 1392 03:59 ب.ظ
یکشنبه 21 آبان 1391-08:50 ق.ظ



"بسم الله"

روزها بحر سوالی مات بودم،

دل از آن بی تاب بودم،

خواب و خور را کات بودم،

که چرا فرش بدان زیبا و منقوش..

ازآن تاب و نگارش مست و بی هوش..

برای بافت آن زهد و بسی کوش..

شود در زیر پا افتاده کف پوش؟؟؟

چرا قاب ندارد؟!؟

محراب ندارد؟!؟

این همه باغ و گلستان

به هر رنگ..

بیمار ندارد!

روزها فکر من این بود

که اگر فرش..

زیبایی اش ماه ندارد..

و نگار و رنگ آن تا ندارد..

پس چرا ؟؟

پس چرا، افتاده در زیر است وهواخواه ندارد؟!؟

روزی فریاد کشیدم،

پریدم ،

داد و بیداد..

فریاد..

دلم شاد...

که یافتم؛

همان است؛

پاسخم عین سوال است.

رنگ ها...

زیردستی فرش از رنگ آن است.؛!

بدانید..

که هرکه..

هرچه..

به هر بادی به هر سو..

و به هر جایی به رنگی..

قصه اش عین گلیم است؛

آدمیزاد به دنبال همین است

که همه یک رنگ باشند،

پشت و  رو یک دست باشند،

نه به جایی مست باشند و

به مسجد هست باشند؛

نازنین...

نکته همین است که بدانیم...

"چند رنگی فرش را زیر پایش کرده است"

پند گیریم و عمل در پیش گیریم.

                                                                                                 "ندا میرزاخان"




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 26 خرداد 1392 03:06 ب.ظ
سه شنبه 15 فروردین 1391-03:25 ب.ظ



                                             به نام خداوند جان و خرد
 
 
 
نقدی بر شعر دکتر شریعتی:
 
دكتر شریعتی:
 
خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
 
 
خداوندا!
اگر روزی ‌زعرش خود به زیر آیی،
لباس فقر پوشی،
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌؛
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی؛
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
 
 
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان،
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی،
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد،
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
 
 
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت،
از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است
 و از احساس سرشار است…
 
-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

پاسخ: (در شعر سخنگو خداوندست.)

تو ای انسان نادانم!

تو ای جانم...

تو را بی آنكه خودخواهی اسیر زندگی كردم؟!!

اگر از او بیزاری،

چرا دل برنمیداری؟؟

چرا در طول عمر خویش،

دعای عمر میخوانی؟؟

تو او را دوست میداری یادت نیست!

فراموشی شده ابزاری از كارت؛

 مثال دیگرش نیز...

قالوا بلی...هایت.   ( الست بربكم؟  قالوا بلی  .آیه میثاق:172 سوره اعراف)

 

بگذریم از این

جواب شكوه هایت همچنان باقیست.

 

بدان انسان!

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیم،

لباس فقر هم پوشم

غرورم را برای تكه  ی نانی به زیر پای نامردان نمیندازم.

و شب آهسته و خسته،

و اشك غم به روی گونه ها رسته،

به سوی خانه بازآیم

خدا را شكر میگویم

كه جانم سالم است و آبروم برجاست.

 

بدان انسان!

اگر در روز گرما خیز تابستان،

تنم بر سایه ی دیوار بگشایم،

و لب...

بر كاسه مسی بگذارم

و قدی آن طرفتر هم عمارتهای مرمرین بینم،

نگاهم داخل خانه ست.

نگاهم باطن خانه ست.

به بی مهری یك مادر...

به عشق پایمال گشته...

به دامان سیه گشته....

به نامردی یك شوهر...

به لذتهای غم گشته...

خداراشكر میگویم،

كه عشق دارم.

كه زن دارم.

كه كارش شستن و رفتن،

و ذهنش خالی از رفتن،

و دستش مهربان مادر،

و قلبش بی ریا و دامنش گوهر،

در این صورت برای من،

آغوشش تمام لذت دنیا و عقبی بود.

 

بدان انسان!

اگر روزی بشر گردم،

زحال بندگانم با خبر هستم ولی گردم!.

قصه شبهایم قصه خلقت؛

ازآن عشق علی اللهی...

از آن سجده...

از آن راندن...

فراری دادمش از بارگاه مهر..

من اورا دوست میداشتم

تو را بیشتر!!!

تورا بیشتر!!!.

 

تو ای انسان...

تو... ای ... انسان

اگر روزی از این عالم جدا گردی،

خدا گردی،

چه خواهی كرد؟؟؟

اگر بینی كه مخلوقت شكایت میكند از تو،

برای بودنش كفاره میخواهد

اگر بینی زمین و آسمان را برای تكه نانی كفر میگوید،

و حق خویشتن داند

چه خواهی كرد؟؟؟

 

بگذار خود گویمت جانم !

بدان كه اشك میریزی...

كه آیا.... قیمتم ... یك خانه ی مرمر؟!؟!

بدان كه اشك میریزی ...

كه آیا ،قیمتم یك خانه ی مرمر؟!؟

                                       

                                                                                                                                            " ندا میرزاخان "




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 24 فروردین 1392 06:15 ب.ظ
شنبه 14 آبان 1390-12:11 ب.ظ



سلام.

نیومدم نیومدم حالا با دوتا مطلب اومدم...

یكی جدی، یكی جدی به زبان شوخی(پارادوكسش خیلی مشخصه،نه؟؟؟ شما به روی خودتون نیارید)

جدی: مطلب زیر

طنز: حرفهای تعجب انگیزناكی ترین  ( كلیك كنید)

میخوام از یك حركت رسانه ای شروع كنم و بعد به یك نتیجه گیری عاقلانه و منطقی برسم و بعد از اون، بررسی نتیجه گرفته شده و شاخ وبرگ اون و...

جنگ نرم....

كلمه ای كه تموم حرفامون باهاش پر شده ولی...

این جنگ نرم آنچنان با سرعت در كشور ما پیشرفت كرده كه مانده ایم بگوییم بر روی چه مسئله باید كار شود.

اندكی پیش دیدیم كه نقش زنان بدحجاب در فیلم های سینمایی خیلی پر رنگ شده بود به حدی كه من فیلم هایی را به یادم دارم كه بازیگران زن باشلوارهایی كوتاه(آنچه كه الان به خاطرم اومد كلاغ پر مادر زن گلزار) تونیك هایی مردانه و  كوتاه و آستین هایی تا زده و شالهایی كه به طرزی بسته میشد كه گوشها و گردن به طور واضح دیده میشد(عكسهای مهناز افشار به خوبی گواه این مدعاست) نشان داده میشدند.

و میتوانم به جرات بگویم بالغ بر98 درصد این موارد این بازیگران در نقشهای خانمهای ثروتمند و تحصیل كرده با سطح فرهنگی و خانوادگی بالا به ایفای نقش میپرداختند.

مدتی نه چندان طولانی گذشت...

با كمی تاثیر پذیری از شرایط محیطی دیگر، فرهنگ برهنگی در جامعه تثبیت شد.

بزرگان به فكر افتادند و ریشه یابی كردند...

قانون جدید: برای پوشش زنان در رسانه جمهوری اسلامی باید حدی را قائل شد و بازیگران باید موازین شرعی را رعایت كنند والا...

خب حالا چه فایده ای؟؟؟

تازه واقعا همین الان چقدر موازین شرعی رعایت میشود كه اجازه پخش به آنها داده میشود...(بگذریم چون موضوع من اصلا اینها نیست...)

جو حاكم بعدی در سینمای ایران بی حیایی مردها و برهنگی آنها در رسانه دیداری مردم بود. این فرهنگ هم وارد جامعه شده... و همانطور كه میدانید زمانی كه كاری برای مردم عادی شود تلویزیون دیگر از نشان دادن آن ابایی ندارد...(به طور مثال بخشهایی از فیلم مختارنامه)

آیت الله مطهری رحمة الله چه زیبا میفرمایند : برهنگی بیماری عصر ماست.

این نیمه برهنگی یا همان بی حیایی  كه قبلا زیاد مشهود نبود، بلاهای بسیاری را بر سر این مملكت آورد كه با این ممنوعیتی هم كه  به تازگی اعلام كردند جهت نشان دادن بدن مردان جمع نخواهد شد!!!

دیگر بی حجابی خانمها در جامعه كم بود كه بی عفتی مرد هم به آن اضافه شد و حل كردن این معادله زیاد سخت نخواهد بود كه چه اتفاقی خواهد افتاد؛ اتفاقی كه سومین جو حاكم بر رسانه، هم، به آن دامن زد.

شهوت رانی و رفتارهای جنسی كاملا مشهود... (كه این هم با سرعت تمام قبحش ریخت و وارد جامعه شد)

اتفاقی كه حال بر سر خود میزنیم كه چرا كار و كسب دكتر زنان در جامعه ما با مراجعه دختران سكه شده است.

چرا باید در سرویس بهداشتی دبیرستان دخترانه چیزی را پیدا كنند كه وجودش نشان دهنده ی عمق فاجعه در جامعه ی ماست!!!

چرا دیگر دختران و پسران جامعه ما تن به ازدواج نمیدهند.

چرا آمار طلاق به خاطر خیانت مردان و یا حتی زنان بالا رفته ست.

چرا آمار خودكشی اقزایش پیدا كرده

و هزار چرای دیگر.....

شاید این حرف ها تنها مقدمه ای بود جهت بیان اهمییت سخن اصلی...

مقدمه ای كه سه بار با سه مدل كاملا متفاوت نوشتم تا بتونم مخاطبم رو ذهنش رو آماده كنم برای قبول موضوعی كه اگر بگویم ساعت ها در موردش سرچ و جستجو كردم اما مطلبی قابل قبول،  باب دل خوش كردن،  درباره آن پیدا نكردم دروغ نگفته ام.(و نتیجه تنها شد آهی از دل و گرفتن عزمی جدی برای نوشتن درباب این موضوع)

اندك وبلاگ مذهبی را میشناسیم كه در مورد حجاب خانمها مطلبی را ارائه نداده باشد(كه البته بازهم بحث در این زمینه لازم است.)

اما...

تا كنون شاید جایی ندیده باشیم كه بیایند به اهمیت حیا و عفت در مردان سخن بگویند در حالی كه همانطور حجاب برای زن لازم است(جدای بحث وجوب دینی و تكلیف شرعی) حیا هم مثل غیرت بر مرد لازم و ضروری است.

و این واقعا قابل تاسف است كه اكثر ما جملات و عباراتی را در مورد غیرت مردان شنیده ایم  ولی در باره حیا چیزی را به خاطر نداریم...

و صد افسوس دیگر كه اهل تامل نیستیم كه زمانی كه میشنویم پشت سر هر خانم بد حجابی مردی بی غیرت است توجه داشته باشیم كه بی غیرتی فرد از بی عفتی او نشات میگیرد

و غیرت میوه ی حیاست و درخت آفت افتاده را جز میوه ای كرم خورده انتظار نیست.

آیا به این توجه كرده ایم كه وقتی كه خداوند میفرماید اتقوا الله لازمه ی تقوای الهی.(همان چیزی كه امیرالمومنین علی ع در موردش میفرماید: شما را به تقوای الهی سفارش میكنم، تقوا را جامه زیرین خود كنید) داشتن حیاست.

و آیا جز این است كه :

الحیا مفتاح كل خیر

اعقل الناس احیاهم

سبب العفه الحیاء///// و العفاف یصون النفس و ینزهها عن الدنایا

لا دین لمن لاحیاء له

خب یك نتیجه تا اینجا بگیریم و آن هم اینكه حیا برای مردان لازم و ضروری است و اگر میخواهیم جامعه ای پاك و بدون مفسده ای داشته باشیم همانطور كه زن باید حجاب و حیا را رعایت كند مرد هم باید رعایت كند.

 

                       حال این حیا چیست؟؟؟

1.      ستر و پوشش

2.      یغضوا من ابصارهم (كه مورد بحث ما نیست)

3.      یحفظوا فروجهم  (كه مورد بحث ما نیست)                                                                    

 

ستر و پوشش: معمولا به این نكته كه میرسیم خیلی ها مقابله میكنند؛ همانطور كه خودم در مقابل یكی از محارمم حرف از حجاب آقایون زدم تا كلی داشت میخندید كه مردا كه حجاب ندارن دختر...

-عده ای میگویند عدم حجاب و پوشش برای مردان اشكال ندارد... (سوال): كاری را كه شرع اجازه اش را داده پس چرا بنا بر بی حیایی او میگذاریم؟؟؟ و شرع كه اجازه ای بر كاری نادرست نمیدهد!!!

تبیین این موضوع به طور خلاصه:

1.      هر چیزی را كه خداوند حلال دانسته اند كه انجامش خوب نیست.مثلا طلاق كه حلاله حلاله...ولی همین طلاق چه مشكلاتی رو كه برای جامعه ایجاد نمیكند...پس هر كار حلالی كه درست نیست انجام بشه بلكه آن حلال شده برای مواقع اضطرار(مثل همین موضوع).در رابطه با همین موضوع هم همانطور كه گذرا گذشت یكی و تنها فقط یكی از مضرات این بی عفتی بی حجابی زنان است كه خود این موضوع باز دارای بی چاره گی های دیگر است.

2.      كی گفته شرع برای مرد حجابی در نظر نگرفته؟؟؟ در استفتات آیت الله مكارم شیرازی امده بود كه ایشان فرموده بودند سر و گردن  مقداری از پا و مقداری از دست و آرنج كه متعارف و معمول است را میتوانند بیرون بگذارند؛ اكثر مراجع مانند آیت الله سیستانی و آیت الله بهجت فرمودند حجاب آقایان حدش تا جایی  است كه معمولا می پوشانند؛ كه با توجه به صحبت آیت الله مكارم حد معمول را در میابیم و نگاه زن به غیر این حد معمول اشكال دار میباشد...

3.      این برای ما ثابت شده است كه پیامران ما دارای كمال حیا و عفت بودند و پیروی از آنان بر ما لازم است با توجه به این مدعا روشن میشود كه حجاب برای مرد ضروری ست چون : حضرت آدم بعد از هبوط به زمین در حالی كه با برگ درختان خود را پوشانیده بودند(حد وجوب بنا به نظر بعضی ها كه البته غلط است) یكی از هشت قوچی كه خداوند از بهشت به آن حضرت عطا كرده بود را ذبح كرده و به كمك حوا ریستند و برای خود جبه كه همان پیراهن بلند مردانه ست دوختند، و كار حضرت ادم ع عین حیا بود.

4.      پیامبر ما حضرت محمد ص در مورد حضرت موسی ع این چنین میفرمایند: همانا موسی مردی با حیا بود كه به دلیل حیایش هیچ نقطه از بدن وی دیده نشد!!! كافی ست جمله را برعكس كنیم...

پس تا اینجا متوجه شدیم كه حیا لازم است و داشتن پوشش برعكس آن چیزی كه عامه مردم فكر میكنند، از الزامات حیاست.

و اما حجاب یعنی چه؟؟؟

در بحث حجاب ما به دو نكته میرسیم:

1.      داشتن پوشش كه توضیح آن گذشت

2.      داشتن پوشش مناسب

یك استاد بزرگی میگفت حجاب یعنی اینكه توجه كسی رو به خود معطوف نكنیم...

اشتباه نكنید منظور من شیك پوشی نیست بلكه تا حدی موافق با آن هستم(این تا حدی یعنی اینكه به نظر من نباید جای زن و مرد با هم عوض شود به طوری كه مردان به تن نازی ووو عشوه ووو و... مشغول شوند.)

در این باره كه چه لباسی بپوشیم فكر میكنم تنها به آیه ای از سوره اعراف اكتفا كنم بس است و جامع هر حرف و سخنی ست:

یا بنی ادم! قد انزلنا علیكم لباسا یواری سوائكم و ریشا و لباسا التقوی ذلك خیر

1-      لباسی كه اندام را میپوشاند

2-      باعث زینت است

3-      و البته بهتر از این لباسها كه این دو ویژگی را دارند لباسی ست كه نشان دهنده تقواست(تفسیر نمونه را در این باره مطالعه كرده ام كه صحبت هایی جالبی درباره این آیه كرده بود مثلا اینكه منظور از لباسی كه نشان دهند تقوا باشد میتواند حیا ووو باشد)

یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم

 

كه فكر میكنم بحث نیاز به شفاف سازی ندارد.

نتیجه :

1- حیا درباره مردان هم صدق میكند

2- از الزامات حیا داشتن پوشش برای مردان است.

3-پوشش هم تنها عدم برهنگی نیست.

4-چشم دریدگی و بی عفتی مردان هم مانند یا حتی بیشتر از بی حجابی زنان از عوامل عمده ی فساد در جامعه ماست.

5-مهم ترین تبلیغات و حتی منشاء این زمینه رسانه است.(گذشت سه جو در دهه گذشته)

6-شما نتیجه گیری های بعدی را بفرمایید...

 




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 13 اسفند 1391 11:43 ق.ظ
چهارشنبه 11 آبان 1390-03:38 ب.ظ



خواندن آقایان جهت جلوگیری از ترس از ازدواج ممنوع:

یکی از دوستان که شدیدا عاشق همسر نداشته است(از افعال معکوس استفاده شده است) میگفت: میخوام تمرین عاشقی کنم، میخوام از همین الان که مجردم شوهرم رو دوست داشته باشم، از الان براش دعاهای خوب بکنم حتی...

حتی ...

شاید باور نکنی ولی حتی  میخوام از كربلا براش سوغاتی بیارم، بذارم كنار، روز عقد بهش بدم!!!!!!!!!!

گفتم چی؟؟؟

گفت: برای افزایش طول عمرش براش یک کفن میخرم!!!

منو میگی چشام گرد، فکم به زمین چسبیده عصبهای حرکتیم خشک شد وتا یک هفته با یاد حرفش افتاده بر روی زمین و از شده خنده به دل درد دچار میشدم

روم نشد ولی تو دلم گفتم اگه تو روز اول این رو به همسرت بدی فرداش یعنی مطمئن باش فرداش مامانشون برای افزایش عمر تو سند شیش دونگ یک قبر چند طبقه رو به نامت میکنه...

 

نگوووووووووووووو...

یک بنده خدایی میگفت: تحقیقات نشون داده مردم آمریکا مومن ترین مردم جهان نند!!

-ببخشید؟؟؟؟

اولا ایمان رو چی معنا کنیم؟؟؟

دوما تحقیقات کی؟؟؟

سوما کجا نشون داده؟؟؟

چهارما کجا چی کی نشون داده؟؟؟

پنجما ها؟؟؟؟ چی میگه؟؟؟

 

 اصولا...

تازگی در یک کتاب خوندم که غربی ها در کشورهای خودشان در مورد ما این طور مدعی اند که :

-هم جنس گرایی در آسیا در بین آقایان خیلی بیشتر از قاره های دیگه ست و علت را هم این بیان میکنند که....

اصولا... خانم های آسیایی بیشتر از حجاب چادر استفاده میکنند و خود را میپوشانند و از مردان دور نگه میدارند درنتیجه آقایون دسترسی به خانم ها ندارند ووو...(تو خود بخوان حدیث مفصل ازین مجمل)

 

دلیل رو داشته باش:

یک شخصی که از نظر جامعه موفق ،فعال در اجتماع، تحصیل کرده ووو یک روزی ذل زد تو چشام و بهم گفت خدا در قرآنش فرموده حجاب زن تا گردی صورت و مچهاست....درست؟؟؟؟

گفتم: خب درست...

گفت: شماها که این رو میدونید چرا با این روگیریهاتون در دین خدا بدعت میذارید؟؟؟

شدم مثل موش آب کشیده ای که وصلش کنی به برق سفاز!! آخه خدایی هر ناسزایی بگی از این جماعت به غلط متمدن شنیده بودم غیر بدعت گذار در دین...

 خدا بهمون رحم کنه!!!!!!

__________________________________________________________

بهم نخندین بیاین با هم بخندیم...

چند روز پیش برام از طرف همراه اول پیام اومد كه تولدتان مبارك.

تعجب كردم...

یادم اومد كه ماه ذوالحجه ست و تولد من هم به قمری روز قبلش بوده...

بیشتر تعجب كردم...

مونده بودم كه تاحالا از این اس ام اسا برای تولد شمسی دیده بودم ولی دیگه ندیده بودم بیان قمریش رو هم حساب كنن...

به مامانم گفتم و حسابی بهشون خندیدم كه بابا اینا هم بیكارناااااااااا

تا شب خوش بودم كه چقدر همراه اول دوسم داره...(جهت زیاد كردن پیاز داغ مطلب)

یه باره یادم اومد ...

یادم اومد ...

یادم اومد كه...

كه...

 سیم كارتم به نام پدرمه.........

وای خدا تولد بابامه...

(البته به جان خودم یادمون بود كه اون روز تولدشونه و حتی هدیه هم براشون گرفته بودیم ولی چون چند روز قبلترش داده بودیم به كلی یادمون رفته بود)

__________________________________________________________

دود از كنده بلند میشه... ولااااااااا

دوستم تعریف میكرد رفته یه جایی داخل دانشگاه نماز...

دختر و پسر مثل همیشه مشغول به نماز بودند...

همه چیز عادی و مثل روزای قبل ، مثل تمام نماز جماعت های دیگه بود ...

حاج اقا قرائت و ركوع و سجود رو تموم كرد و رفت ركعت بعدی

قرائت این ركعت هم تموم شدووووووووو رسیدیم به قنوت...

هنوز هم همه چیز مثل همیشه عادی بود...

حاج آقا شروع كرده بود به دعا خواندن...

اللهم... اللهم... ربنا....

باز هم همه چیز عادی بود...

یه باره گوشام تیز شد و از خواندن ماندم...

این دیگه چه دعایی بود...اونم بین چندتا جوون... اون هم از نوع دانشجو... در یك مكان مختلط...

مرده بودم كه بگووو دیگه مگه چی گفت...

گفت حاج آقا زحمت كشیدند و برای تزویج دادنشان با حورالعین در بهشت دعا كردند...

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

با این حساب دیگر خجالت نكشید و برای ازدواجتان در قنوت دستتان بلند بلند دعا كنید.

اللهم الرزقنا زوجة الصالحه( جهت استفاده اقایان)

اللهم الرزقنا زوج الصالح...(جهت استفاده خانم های مذهبی)

اللهم ارزقنا جوانك الرشید و الصاحب المدرك الاعلا و المسكن...راكب الزانتیا و متخصص الطبخ و النظافت المنزل.... الخاصه: الزن ذلیل(جهت استفاده خانم های غیر مذهبی)

__________________________________________________________

نظرات این قسمت غیر فعال است. لطفا به مطلب قبلی رجوع كنید.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 26 دی 1390 02:34 ب.ظ
شنبه 22 مرداد 1390-04:51 ب.ظ



چند وقت پیش فرصتی ایجاد شد که با یکی از دوستانم خلوتی داشته باشم.برام داستانی تعریف کرد که دوست دارم براتون تعریف کنم.

 بهم گفت: چند وقته پیش تو یک جمعی از دخترا بودیم یه سخنرانی هم آورده بودند، داشت حرفاش رو میزد خیلی ها گوش نمیدادند و خیلی ها هم گوششون به اون بود ولی انگار نبود،یه باره توجه هممون جمع شد،بهمون گفت کی دوست داره همین الان شهید همت از در بیاد داخل و ازش خواستگاری کنه و خلاصه بشه زن شهید همت. دستش بالا.

هیچکس دستش نیومد بالا فقط همه سراشون خم شد.ندا نمیدونی چقدر تو دلم قند آب شده بود، با خودم گفتم ای بابا، ما ازین شانسا نداریم، نمیدونم دلم شکست یا نه فقط یه حالی بهم دست داد که متفاوت بود. یه لحظه به خودم اومدم دیدم نه بابا، تنها من اینجوری نشدم خیلی از دخترای دیگه هم... تو چشای یکی چشامای حاج ابراهیم رو میشد دید، یکی دیگه همچین تو فکر رفته بود که انگار حرف رو جدی گرفته بود، یکی دیگه رفته بود تو فکر لباس عروس و اون یکی...

 سخنران شروع کرده بود به صحبت در مورد همت و و خانومش...میگفت ژیلا (زن حاج ابراهیم) خیلی سختی کشیده، مثلا هر چند ماه میگذشته و شوهرش رو نمیدیده و بار زندگی رو خودش به دوش میکشیده، وقتی هم همت میومده یا مجروح بوده یا اینقدر خسته که دیگه بنده خدا نمیتونسته باری رو از دوش خانومش برداره(البته میگن با این حال حاج ابراهیم خیلی تو کارای منزل به همسرش کمک میکرد: نکته اخلاقی برای آقایون متاهل و یا در شرف ازدواج)

دوستم میگفت: چند وقتی گذشت ازین ماجراو من این صحبت سخنران رو فراموش کردم، فراموش که نه، غافل شده بودم...

یه روزی یه شرایطی به وجود اومد که یه خانومی ازم خواستگاری کرد(راستش دقیقا یادم نیست که دوستم گفت برای پسرش یا برای برادرش) اون خانوم منو تو خیابون دیده بود و چون از ظاهرم و نوع حجابم خوشش اومده بود اومد جلو و با یه ذره مقدمه چینی خلاصه حرف دلش رو زد و گفت شماره منزلتون رو میخوام...

دوستم میگفت: شروع کرد از پسرش(برادرش) به تعریف کردن، از ایمانش گفت، اینقدر گفت و گفت که ندیده...

ولی آخرش یه حرفی زد که ای کاش نمیزد، بهم گفت که این آقا پسر به خاطر شرایطی که داره هر دوماه یکبار میتونه بیاد مشهد...(دوستم گفت برای چی ولی متاسفانه یادم نیست)

یه باره همه چیز از سرم پرید، نمیدونم چرا حالی به حالی شدم به اون زن گفتم که من میخوام شوهرم بالای سرم باشه،اگه بخوام هر دوماهی ببینمش که  این چه شوهریه...

خلاصه خداحافظی کردم و از کنارش گذشتم و شماره خونمون رو هم ندادم.از اون ماجرا و از اون زمان و از اون مکان که گذشتم ناگهانی تو ذهنم یه چیزی اومد،من همتی رو از خدا خواسته بودم، من همت خواستم...

اره من حاج ابراهیمی رو از خدا خواسته بودم،خدا هم نامری نکرد و یکی مثل همت رو جلوی پام گذاشت..اره الان که دارم به ویزگی هایی که از اون میگفت فکر میکنم میبینم درسته خدا حاج ابراهیمی رو جلوی پام گذاشت...اما  من نتونستم ژیلا بشم.

نمیدونم دوستم چه احساسی داشت، فقط تو چشماش دیدم که فکر میکرد خدا میخواسته بهش بگه ایراد از توست...وگرنه من بین بندگانم فرق نمیذارم...هر کسی باتوجه به ظرفیت خودش...

البته خدایی دوست من به خاطر از دست دادن این موقعیت ناراحت نبود از کاری که فکرش رو نمیکرده انجام بده ناراحت بود حال و احوالش کمی تا قسمتی داغون بود

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

شما چی تا حالا جلوی خودت شکستی؟؟؟؟

..................................................................................................................................

 




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 4 شهریور 1391 08:38 ق.ظ
دوشنبه 20 تیر 1390-10:34 ق.ظ



چند وقته پیش رفته بودیم بهشت رضا

من مثل همیشه رو قبر ها رو میخوندم سن آنها را حساب میکردم و به حال خودم افسوس میخوردم که ببین جای تو هم چند ساعت دیگه، چند روز دیگه، شایدم چند سال دیگه اینجاست... چی برای خودت آماده کردی؟؟؟

خلاصه اینکه...

رو بعضی از قبر ها نوشته شده بود جوان ناکام

میدونستم معنیش یعنی چی... به هر کسی که فوت بشه و ازدواج نکرده باشه میگن ناکام

اما واقعا ناکامی دنیا در همینه؟؟؟؟

آیا دونفر در یک سن و سال اما یکی متاهل و یکی مجرد به این معنی  كه مجرد ناكام هست و آن متاهل زندگی به كامش؟؟؟

من اطلاعاتم زیاد نیست، شاید این حرف خدا و پیغمبر(ص) باشه که اگر اینجور باشه حرفی توش نیست و ذهن من به اینجور مسائل راهی نداره و مشکل از منه ولی اگه همینجور که از اطرافیانم(مادر بزرگم ووو)پرسیدم که میگن از قدیم این حرف بوده،  من یکی این رو یک بی بصیرتی روشن میدونم...

آخه خداییش یه آدم گنه کار که ازدواج کرده به کام دنیا رسیده اما یه انسان  مومن و با خدا که  هنوز فرصت ازدواج براش فراهم نشده بوده دیگه ناکام از دنیا رفته؟؟؟

اصلا کام به چه معناست؟؟؟

یا اینکه کام دنیا در چیه؟؟؟

آیا غیر از معنای سعادت و احساس آرامش و رضایت از دنیا و زندگی دنیوی رو داره؟؟؟(به معنای معنویش نه هر لذت و رضایتی)

و آیا هر کسی که ازدواج نکرده باشه به سعادت و رضایت و آرامش این دنیا نمیرسه؟؟؟ سریعا جبهه نگیرید که در قرآن آمده  که ازدواج کنید تا لتسکنوا... درست من اصلا بحثم سر ازدواج نیست سر اینه كه

چرا باید از كلماتی استفاده كنیم كه معنای نادرستی رو در برداره؟؟؟

چرا حرفی رو به كار می بریم كه خودمون هم قبول نداریم؟؟؟

چرا من هر چی تو نت در مورد این مسئله گشتم هیچ كسی چیزی نگفته بود؟؟؟

چرا اعتراضی نبود؟؟؟  چرا سوالی نبود؟؟؟

آیا این نشان دهنده ی عدم توجه نیست؟؟؟

پس نگیم چرا جامعه به این وضع در اومده!!!!

ما خودمون (ما مثلا مذهبی ها، ارزشی ها) داریم معانی رو در جامعه جا میندازیم..(با عدم توجه مون نه اینكه از قصد) از یك طرف به بچه میگیم سعادت بشری در چیه عموجان؟؟؟ خاله جون؟؟؟ یا دخترم پسرم؟؟؟ آآآآآآآآآآآآآفففففففففففففففففففررررررررررین.... در قرب به خدا...

از یك طرف دیگه بهش می فهمونیم بابا اینا كشكه... تو خوب باشی یا بد رو سنگ قبرت كه نمی نویسن ااممممممممممماااااا...

اما اگه زندگی دنیایی نداشته باشی ...

اگه همسر نداشته باشی مینویسن ناكامی(همه برات دل میسوزونن كه آخی طفلی جوون بود مرد، كسی نمگیه آخی طفلی گناه زیاد داشت، كاش وقت داشت جبران میكرد میگن كاش نمیمرد ،ازدواج میكرد، خوشبخت میشد وووو)

اگه پول نداشته باشی سنگ قبرت فرق میكنه سنگ مشكی و شیك و نمیدونم مرمر خبری نیست...

حتی مكانت هم فرق میكنه... حرم كجا و بهشت رضا كجا!!!!

ما بچه بودیم و اینها رو می دیدیم و تجزیه و تحلیل میكردیم برا خودمون...

كودكان اطراف ما هم الان اینها رو میبینن و برای خودشون تحلیل میكنن و به نتیجه میرسن.ما جزئیات رو بهش توجه نمیكنیم، در این غفلت كه همین جزئیات مقدمه ای برای رسیدن به یك نتیجه ست

بیاییم کمی با بصیرت بیشتر به همه چیز نگاه کنیم...

خداوندا...

به حق علی و آل علی ما را ناکام از این دنیا مبر...اما نه اون ناكامی كه عموم در نظر دارند... ناكامی بدون تو مردن...ناكامی تو رو نشناختن

خداوندا ..

کام این دنیا که سعادت ما در آن است و سعادت ما یعنی محیای محیا محمد وآل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد را نصیب ما بگردان

و خداوندا...

بصیرتی کامل به ما عطا کن تا ماهم فقط آیین پدران و گذشتگانمان را بدون فکر نپذیریم وگرنه ما را چه تفاوت با  عرب جاهلی ؟؟؟

الهی امین.

____________________________________________________

پ.ن1: اونجایی كه گفتم اگه پول داشته باشی سنگت و مكانت ووو  ... فرق میكنه این نظر خودم نیست و اصلا برام مهم نیست اما یادمون نره اكثر مردم براشون اینجور چیزا اهمیت پیدا كرده.

پ.ن2:ادامه مطلب همون پست قبلیمه (شعرام).علت اینكه اون پست قبلی رو گذاشتم ادامه مطلب دو دلیل داشت یكی اینكه هر چی فكر كردم دیدم ارزش یك پست كامل رو ندارن و دوم اینكه چندتا از دوستام هنوز نخوندن...البته دلیل اولی علت بیشتر این كار


ادامه مطلب

نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 13 اسفند 1391 11:44 ق.ظ
پنجشنبه 2 تیر 1390-06:18 ب.ظ



همان طور که می دانید یکی از بحثهایی که امروزه در جامعه ی ما بازارش داغ ست مسئله حضور زنان در جامعه ست؛ اما آیا واقعا این مسئله ای که دنبالش میگردیم حضور واقعی ست؟؟ آیا حضور فیزیکی(ظهور) کافی ست؟؟ ؛آیا این ظهور، حضور به حساب میاد یانه؟؟؟

مسئله ای که میخوام بگم اینه که خانوما داره سرمون کلاه میره و این کلاه به این بزرگی رو داریم خودمون سر خودمون میذاریم؛ چرا همه چیز رو داریم قاطی میکنیم؟ ما حضورمون مهمه نه ظهورمون ؛یادمون باشه حضورمونه که مال خودمونه ظهورمون واسه یه چیز دیگست...که خودت بهتر میدونی!!!

بذارید بهتر توضیح بدم: مثلا می بینیم که حضرت زهرا (س)می فرمایند که کمال زن در این است که مردی اورا نبیند و او هم مردی را نبیند (عدم ظهور)در کنار این خودشون از فعالان زمان خود از همه نظر (سیاسی و اجتماعی ووو..)بودند.(حضور کامل)

اینها با هم تناقض نداره بلکه همدیگه رو کامل میکند.

حضور یعنی چی؟؟تعریف ظهور چیه؟؟؟اینها با هم چه فرقی میکنه؟؟

ببینید ما برای امام زمان عج میگیم ایشون حضور دارن یعنی از همه مسائل با خبرند، امدادهای غیبیشون هست، به کمک مردم میان، به فعالیتهاشون می پردازندو...اما ظهور ندارند و ما نمیتونیم ایشون رو ببینیم و بشناسیم.

حالا مصداق ما زنها هم باید همینجوری باشه یعنی همون خورشید پشت ابر

با توجه به اینها میخوام حضور در جامعه رو تعریف کنم: همینکه خیرت به جامعه ات برسه؛ برای جامعه ات مفید باشی... ولی آیا واقعا همیشه حضور مستلزم ظهوره؟؟؟

چه آدمهایی رو می بینیم که ظهورشان در جامعه پررنگه اما واقعا خیری به دنبال خود ندارند و چه بسا شری را هم ایجاد میکنند!!!

متاسفانه در جامعه ما زنان اجتماعی زنانی هستند که ظهورشان آشکار ست (البته اینجور عرف شده...)

ولی واقعا به چه کسی اجتماعی گفته میشه؟؟؟ اجتماعی کسی ست که بدونه با افراد جامعه چه جور باید رفتار کنه...بدونه چه کاری به ضرر جامعه ست و چه کار مفید برای پیشرفت آن ووو...(البته این تعریف منه هر کسی میتونه یه نعریفی داشته باشه)

حال آیا این بدحجابی خانم ها به قول خود اجتماعی به ضرر جامعه نیست؟؟آیا ارتباطات بی مورد افراد(دختر و پسر) اجتماعی بودن یک دختر رو میرسونه؟؟؟

در کتاب فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، دکتر عادل حرف جالبی میزنند ایشون میگن کسی اجتماعیه که با افراد در جامعه ما باشه، حرف من نباشه. من با توجه به این اصل این سوال برام مطرح شد که آیا این بدحجابی ها و این مدل رفتارا برای جلب توجه نیست؟؟؟و آیا جلب توجه چیزی غیر از توجه به من است؟؟؟

پس دیگه نام اجتماعی بودن رو با القاب به این جور افراد کثیف نکنیم... و یک نتیجه بگیریم: اجتماعی بودن خانم ها را میتوان از روی حیا، شرم، حجاب و عفت خانم ها فهمید و اگر خانومی این ها رو نداشت از صفت اجتماعی بودن به دورست...و همچنین یکی از پایه های حضور در جامعه همین اجتماعی بودن است.

..................................................................................................................................

پ.ن1: عزیزم، بدون که عدم حضورت لطمه جدی به جامعه میزنه اما عدم ظهورت به نفع جامعته... تو برای بقای این جامعه لازمی ...تو حافظ این فرهنگ هستی نه مرد ....این چیزی که دارن تو سرمون فرو میکنن که این حق توست که کنار مرد وایسی و کار کنی و مثل اون جون بکنی به خاطر اینه که میخوان از بین ببرنت تا دیگه حضورت رو شاهد نباشن. تو جنست از مرد نیست تو لطیفی تو از برگ گل نازک تری، لطمه میخوری، ولله خودت لطمه میخوری...ارزشت رو بشناس بعد وارد عمل شو...

پ.ن2: منظور من از این حرفا این نبود که بشینی تو خونه فقط کار خونه بکنی میگم نباشه که بیای تو خیابون از وجودت یه جور دیگه استفاده شه....مثلا فقط برای آرام کردن و لطافت محیط کارو...که شاهدش هستی.

 پ.ن3: دوست دارم در کنار صحبت های خانومها شاهد حرف آقایون هم در این مورد باشم چه موافق چه مخالف.اخه فکر کنم اونها در مورد این مسئله نظرشون بهتر اثر بذاره تا خود من که یه خانوم هستم.

پ.ن4: سعی کردم از دین و خدا و ائمه وووو براتون نگم که باز نگین گوشمون پر از این حرفا.به حرفام فکر کن اگه اشتباه بود دلیل بیار قبول میکنم.




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 13 اسفند 1391 11:45 ق.ظ






  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4